سومین سفر نامه من...
سومین سفرمون روز 15/8/92 به همراه دایی حسین به اصفهان بود...یه زمانی مردم تهران برای نفس کشیدن میومدن اصفهان و یک مقدار اکسیژن توی ریه هاشون ذخیره میکردن و برمیگشتن به تهران...حالا کار به جایی رسیده بود که ما تصمیم داشتیم برگردیم به تهران!انگار اکسیژن هوای تهران بیشتر بود!
خلاصه مسافرت بود و در کنار دایی حسین و بقیه ، خیلی خوش گذشت بهمون
اول اولش رفتیم به زیارت آقا جون....پدر بزرگ مامان مریم که سال 72 رفته بود پیش خدا....من هم که باید همه اهل قبور اون قطعه رو زیارت میکردم و کلی اموات رو خوشحال کردم!

روز بعدش رفتیم میدان امام و بازم شیطونی های من و ..... وای وای وای



من و بابایی در بازار اصفهان

من و دایی حسین

روز بعدش رفتیم بازار طلا فروشای اصفهان که برای پرند جون (خانم دایی حسین) دستبند بخریم و دایی حسین که اصولا آخرین درجه علمی در سورپرایز کردن اطرافیان رو داره، منو با خرید این دستبند خوشگل کلی شرمنده کرد!

روز 18/8/92 هم برگشتیم به تهران...و چند روز بعدش یعنی 26/8/92 دایی حسین برگشت به آمریکا...( انقدر حالم از رفتنش بد بود که یادم رفت دوربینم رو ببرم فرودگاه و عکس بای بای الینا با دایی حسین موجود نیست)
خب اینم یه اتفاق با مزه! من برای اولین بار رفتم آرایشگاه....اگه گفتین آرایشگرم کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماااااااااناااااااااااااااااززززز بود...دست ماناز درد نکنه که انقدر منو خوشگل کرده




سومین سفر نامه من...
